تبلیغات
 THE EVERLASTING COUNTRY - داستان من قسمت اول نویسنده قاسم

                                                                                                              ALKAPTRA
روزی روزگاری در قلعه ای بربالای کوه که خراب و قدیمی شده بود مرد و زنی به آنجا رفتند تا قسمتی از آن را برای خود تعمیر کنند و باقی عمر خود را در آن بگذرانند.
بعد از ساخت آن قسمت آنها کارها را برای خود تقسیم کردنند و هر روز با بهتر شدن اوضاع مردم به آنجا می آمدنند و مرد و همسرش با دیدن این اوضاع به فکر ساخت کلی قلعه افتادند.مردم روستایی که در پایین قلعه زندگی میکردنند با شنیدن فکر آنها به آن دو کمک کردند.در حین بازسازی قلعه همسر آن مرد باردار میشود و بعد از اتمام بازسازی فرزند آن دو به دنیا آمد.مردم اول به آنها پیشنهاد کردند اسم او را سادرو به معنی خوشبخت بگذارند ولی مادر و پدر او اسم اورا آلکاپترا نهادند که آلکا به معنی آتش و پترا به معنی آب است که در اصل به به معنی میانه روست.پس از آن در 2 سالگی مادر او فوت کرد و پدر او در اثر ناراحتی چند روز بعد از دنیا رفت.مردم از آنجا   به خوبی نگهداری کردند و به آلکاپترا تمام دروس را آموختند تا او توانایی اداره قلعه را داشته باشد.پس ازچندین سال آلکاپترا به فکر جمع کردن سپاهی افتاد تا در برابر شورشیان و دزدان و راهزنان دفاع کند و از مردمی که او را حمایت کرده بودند حفاطت کند او بعد از این اقدام از چندین روستای دیگر نیز محافظت کرد و قلعه ای در نقطه ای دیگر ساخت و از آن به بعد اسم دیار خود را هائیش نامید.(لطفا نظر خود را در مورد این قسمت به ما بدهید.)




طبقه بندی: داستان،
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391 | 00:46 | نویسنده : GHASEM ADO | نظرات

  • paper | ویندوز سون | آنکولوژی

  • کد لوگو حمایت از کشور ایران