تبلیغات
 THE EVERLASTING COUNTRY - داستان من قسمت چهارم نویسنده قاسم
    قسمت چهارم   انتقام تراسمانی ها2
مردم با شنیدن این خبر به قلعه ها پناه بردند و کشاورزان زمین های خود را رها کردند.آلکاپترا و ترانوم برای این وضع چاره ای جز جنگ ندیدند به همین خواتر لشکر ها را به بیرون از هائیش هدایت کردند تا تا مردم و هائیش آسیب نبینند.در همان حال آلکاپترا چیزی به ذهنش رسید.او چندی قبل کسانی را به جرم ساخت پول های تقلبی دستگیر کرده بود.او آن ها را آزاد کرد و به آن ها دستور داد تا باز هم همان پول ها را البته به مقدار بیشتر بسازند.همینطور در تراشن جنگل های بسیاری وجود داشت.او به ترانوم گفت که به تراشن برود و شیره چسبناک درختان را جمع کند و به مردم خود هم گفت که در این مدت هرچه میتوانند سپر های چوبی بسازند و قیر جمع کنند.ترانوم بعد از 15 روز برگشت و همراه خود مقدار بسیار زیادی شیره آورد.آلکاپترا شیره ها را به جلوی سپرها مالید و آن ها را در میدان جنگ قرار داد و پشت آن ها را قیر مالید و در روز بعد سکه ها حاضر شد.مردم سکه ها راگرفتند و در کنار میدان جنگ(در تپه ی کنار سپرها)پنهان شدند.روز جنگ فرا رسید و پنج لشکر رو به روی یکدیگر قرار گرفتند(به طوری که سپر ها در میان آن ها قرار داشت)بعد مردم از کنار آمدند و بلند گفتند((این پول ها برای لشکر های ترانسمان،ژونیرا و اوانتاست و برای قدردانی از زحماتشان که میخواهند مارا نجات دهند))بعد پول ها را در میان سپر ها ریختند.سربازان سه لشکر اوانتا،ترانسمان و ژونیرا برای تصاهب پول ها به طرف آن ها رفتند و در حین جمع کردن پول ها کمانداران با تیر هایی آتشین به سمت سپرها تیر پرتاب کردند.آن ها که به بدن سربازان چسبیده بود آتش گرفتند و سربازان دشمن هم سوختند. ترانسمانی ها بار دیگر شکست خوردند و نا امیدانه باقی سربازان فرار کردند و پیروزی بزرگی نصیب آلکاپترا و ترانوم شد.(لطفا نظر خود را در مورد این قسمت به ما بدهید.)



طبقه بندی: داستان،
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 18:43 | نویسنده : GHASEM ADO | نظرات

  • paper | ویندوز سون | آنکولوژی

  • کد لوگو حمایت از کشور ایران