تبلیغات
 THE EVERLASTING COUNTRY - IRANIAN JUGGERNAUTS
(سربازها در صف منتظر دستور)
افسر ارتش:آقایان کاظم مرادی،پرهام شیرودی،ایمان حاجی بابایی وهادی علیمردانی سوار اتوموبیل شماره 1 شوند
فرمانده:برای رفتن به این ارتش باید شما اسلحه های قدیمی رو تحویل و در مقرّ جدید اسلحه های جدید دریافت کنین
هادی:بچه ها تفنگا رو بدین.آقا این اسلحه ها
راننده:لطفا کمربندهاتون رو ببندین
کاظم:ووووووو.عجب ماشینی
پرهام:ندید پدید نباش
                                                     (ماشین ها به مقصد رسیدند)
کاظم:بچه ها اونجا چی نوشته؟
راننده:ارتش پایا،ارتش پیش از قرن
کاظم:نه بابا انگار اَلَکی نمیگن!بچه ها لیزرای جت
پرهام:اونوَروُ محل تمرین سربازا
هادی:زمین پینت بال داره؟
ایمان:چقدر اینا پولدارن
کاظم:خاک تو سرم.واقعا خاک توسرم
پرهام:واسه چی؟
کاظم:طرف نیرو هوایی رو ببین.اگه یه رشته دیگه رفته بودم الان جزو نیروهوایی اینجا بودم
پرهام:راست میگی
هادی:غصّه نخورین همینم از سرمون زیاده
کاظم:تو دیگه نمک روی زخمم نباش
راننده:آقایون رسیدیم.اول خشاب ها رو دریافت کنین بعد به جایی که به شما میگن برین و مستقر بشین تا دستور جدید رو به لپ تابی که اوجاست بدن
کاظم:لپ تاب؟
راننده:بله اینجا دستورات به این صورت به دستتون میرسه
هادی:بچه ها پیاده شین
سعید(مامور اطلاعات این گروه درارتش پایا):سلام لطفا دنبال من بیاین
                           ...چند دقیقه بعد
سعید:اسلحه جدید و خشاب هاتون رو از زاغه ارتش دریافت و فرم دریافت رو هم پر کنید تا اینجا مستقر بشیم
ایمان:ببخشید!بشیم؟
سعید:ببخشید من خودمو معرفی نکردم!من سعید مظفرزاده ام.مامور اطلاعات گروه شما در ارتش.از این به بعد من باید با شما باشم و اطلاعات جدید رو به شما برسونم
کاظم:اَی بابا
پرهام:چی شده؟
کاظم:میخواستم تو لپ تاب بازی بریزم
سعید:این فکرو نکن چون هر دو روز یک بار همه لپ تاب ها به صورت مخفی بازرسی میشه و اگه چیزی غیر از نرم افزارهای لازم توی لپ تب باشه حذف میشه
کاظم:بگو سرکاریم دیگه؟
هادی:چه زمانی وقت استراحته؟
سعید:6:30ساعت و نیم در شب برای خواب و1ساعت برای خوردن هر وعده غذایی
پرهام:خوبه
ایمان:الان باید چی کار کنیم؟
سعید:امروز آزاده برای آشنایی با ارتش ولی فردا شما باید ساعت 5 صبح جلوی در تمرین حاضر باشین
هادی:اینجا یونیفورم مخصوص نداره؟
سعید:چرا داخل اتاقتون برای هر کس دو تا گذاشتن.راستی هر گروه باید برای خودش اسمی انتخاب کنه بین این ها یکی رو بگین.این شامل کار ما در ارتش هم میشه:out posts،attak mans،snip mans،full soldiers
هادی:کدومش؟
پرهام:به نظرم آخریش بهتره
ایمان:من و کاظمَم همون
هادی:باشه.آقا همون آخری
سعید:باشه اسم گروهمون از این به بعد این شد ولی مسئولیته سختی انتخاب کردین       
                                        ادامه دارد...



طبقه بندی: داستان،
تاریخ : دوشنبه 13 خرداد 1392 | 13:11 | نویسنده : GHASEM ADO | نظرات

  • paper | ویندوز سون | آنکولوژی

  • کد لوگو حمایت از کشور ایران